أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
7
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
مثلا در شرححال شيخ نجم الدين محمود بن محمد جد خويش مينگارد : . . . . و مترجم را در كتابت اين منظوم و هرجا كه نظمى يافت آنچه بخاطر آمد از فارسى نوشت سپس شعر خويش را در ترجمه اشعار عربى به صورت سخيف زير ميآورد : گر ز نفع زندگى پرسى كه چيست * هركه مقبولست در طاعت بزيست كاچكى بودى مرا خيرى سبيل * كه بدى دستگير من بر هر دليل دنيى و عقبى بجاه و مال يافت * آن كسى كز امر خالق سر نتافت و در جاى ديگر در شرححال ركن الدين يحيى مينويسد : مترجم كتاب ميگويد بيتى عربى از وى شنيده بود پدر من ، و من ياد گرفتم و معنى آن اين است : اى خوشا روزى كه كردم جان فدايت * يافتم بس جان و شادى در هوايت گر ببخشى جرم من آن ميتوانى * كه تو دانى بنده خود را هدايت از آنچه در بادى امر در نثر كتاب ملاحظه مىشود كاملا معلوم است كه متن ترجمه است و تركيب جملات بسياق عربى است مگر در مواردى كه مترجم از خويش مطلبى اضافه مينمايد و از زير بار زحمت ترجمه خود را بيرون ميآورد . تسامحات فراوانى در تركيب عبارات مشهود است كه حاكى از عدم توانائى مترجم در پرداختن نثرى منسجم مىباشد . چه فى المثل گاهى افعال را به صورت مفرد و زمانى به صورت جمع به كار ميبرد مانند : گاه بود كه محتاج ميشدند و خود بدكان ميرفت و آرد برميگرفت و بر سر خود مينهاد يا در شرححال شيخ شرف الدين بن بهرام مينويسد : و مدت عمر او مصروف علم بود و از آن كسى بود كه در زمان درس علوم بر سده مىنشست و افاده